چرا شما یک پیراپزشک هستید؟

پیراپزشکی نه تنها انتخاب بلکه شیوه زندگی است.

متخصصان آمبولانس فقط برای حرفه ای حضور ندارند. این یک کار است ، و انجام آن نیاز به تلاش و مهارت دارد. به عنوان پیراپزشکان ، همچنین EMT ، پرستاران و مربیان مسیرهای سختی را برای ارائه مراقبت صحیح دارند.

اگر در حال جستجوی موقعیت در زمینه اضطراری هستید ، در دنیا مناسبت های زیادی برای شما وجود دارد. ما در مورد اورژانس زندگی می کنیم بخشی از جالب ترین مشاغل در جهان، در مورد EMS. راه حل دیگر برای شما جستجو در اینترنت ، استفاده از موتور جستجو است. سایتهایی وجود دارند که یک مسیر شغلی خاص برای پیروان و سایر متخصصان اورژانس پزشکی ارائه می دهند.

معلوم شد که بسیاری از آنها با آمبولانس کار می کنند اما دقیقا نمی دانند چرا.

جولیا کرنا
جولیا کرنا

"من یک پیراپزشک شدم اما هیچ کس به من یاد نداد که چگونه" این داستان از است جولیا کرنا. داستانی از زندگی. داستانی از فداکاری. او تجربه پیراپزشکی را توضیح می دهد

وی گفت: "من به عنوان یک نوجوان شاهد بودم که یک کودک با ماشین برخورد کرد. چند نفر از ایستاده بودند و ما فقط در آنجا ایستاده بودیم ، همه می خواهند کمک کنند اما هیچ کس واقعاً مطمئن نیست که چه کاری باید انجام دهد. بچه خوب بود ، آمبولانس رسید و او را به بیمارستان برد. در آن لحظه می دانستم که می خواهم با زندگی خودم چه کنم ...من می خواستم پیراپزشکی شوم، من هرگز نمی خواهم کنار بیایم و تماشا کنم و نمی توانم کمک کنم.

وقتی جولیا 20 بود ، با اعتماد به نفس آمبولانس در انگلیس کار را شروع می کند. "کار برای خدمات حمل و نقل بیمار ، این اولین قدم در نردبان برای حرفه رویایی من بود. چند ماه بعد ، در روز تولد 21st ، آموزش خود را به عنوان یک تکنسین آمبولانس شروع کردم. هفته های 10 بعد ، من با آمبولانس آماده شدم كه آماده حضور در مواقع اضطراری تهدید كننده زندگی ، نجات جان و ایجاد تفاوت شدم. یا بنابراین من فکر کردم "

اولین تغییر جولیا با سکته مغزی انجام شد. "من از اولین تغییر من به عنوان یک تکنسین خاطره ای درخشان دارم. روز عجیبی بود معلمان در آموزشگاه به ما هشدار داده بودند که همه اینها شکاف و جلال نیست. ما می دانیم ، یک بار در پشت ، ما به افراد بیمار و مجروح که به اورژانس خدمات اضطراری رسیده اند تمایل داریم. به یاد دارم که وقتی به سمت چراغهای ملک و آژیرها حرکت می کردم احساس اضطراب و عصبی می کردم. "

در صحنه ... اما حالا چی؟

اورژانس-آمبولانس-ns-لندنمن از کابین پریدم و به پیراپزشک خود نزدیک شدم. ناگهان روی من طلوع کرد ، من هیچ ایده ای نداشتم که چگونه به این زن کمک کنم. او داشت ضربه، من یاد گرفته ام که در آموزش ... اما اکنون چه؟ من فقط در آنجا ، از عمق من ، در انتظار آموزش بودم. با گذشت زمان ، من چیزها را قطع کردم. من به زودی اولین مورد اول خود را از چند مورد داشتم شغل ها؛ RTC اول ، اولین ایست قلبیتی ، اول کار مهلک ، مهلک ، اول ، مناسب و معقول. با این حال ، در بین مشاغل فانتزی ، هر چیز دیگری وجود داشت ، مددکار اجتماعی ، مستیها ، خشونت ، افسردگی ، بی نظمی ، و همانطور که در طی حرفه ام پیشرفت کردم ، روی من طلوع کرد. من یک پیراپزشک هستم ، اما هیچ کس به من یاد نداد چطور...

آمبولانس-بالابر-برانکار-نارنجیمن یک متخصص ارشد هستم، اما هیچ کس به من یاد نداد چطور برای نشستن نجیب زاده ساله 86 پایین و به او بگویید همسر خود را از سال 65 در خواب او فوت کرده است.

  • هیچ کس به من آموخت که چطور به تماشای تماشای زندگی ، لحظه ای که خبرهای زمین را می شکنم که زندگی او را برای همیشه تغییر می دهد ، چشم هایش را رها می کند.
  • هیچ کس به من آموخت که چطور برای پذیرفتن سوءاستفاده از یک غریبه کامل، فقط به این دلیل که آنها تمام روز نوشیدنی هستند و می خواهند یک خانه آسانسور باشند.
  • هیچ کس به من آموخت که چطور برای صحبت کردن با کسی که چنین افسرده است، آنها فقط گلویشان را تکه تکه کرده اند، به طرز وحشتناکی به سر می برند. هیچ کس به من یاد نداد که چگونه به من پاسخ بدهد و گفت: "من حتی نمی توانم خودکشی کنم."
  • هیچ کس به من آموخت که چطور گفتن کلمات "من متاسفم ، هیچ کاری دیگر ما نمی توانیم انجام دهیم ، دختر شما مرده است".
  • هیچ کس به من آموخت که چطور برای گوش دادن به مزاحمت، فریاد کشیدن یک پدر و مادر که فرزندش فوت کرده است.
  • هیچ کس به من آموخت که چطور یک بیگانه کامل را از یک پل صحبت کنید، چگونه یک دلیل برای زندگی آنها پیدا کنید، چگونه آنها را اطمینان دهید که کمک می کنند که لازم است و همه چیز درست باشد.
  • هیچ کس به من آموخت که چطور برای غلبه بر زبان من زمانی که ساعت 2 را طی زمان پایان من برای کسی که به طور کلی نا امید شده بود برای 24 ساعت رفت و GP خود را به آنها گفت به حل 999.
  • هیچ کس به من آموخت که چطور این را بپذیرم که چیزهایی را که دیگران در نظر می گیرند از دست می دهم. روزهای تولد ، روز کریسمس ، وعده های غذایی در اوقات عادی روز ، بخوابید.
  • هیچ کس به من آموخت که چطور نگه داشتن دست با یک فرد در حال مرگ به عنوان آخرین نفس خود را، چگونه پشت سر گذاشتن اشک، زیرا غم من نیست.
  • هیچ کس به من آموخت که چطور برای نگه داشتن یک چهره راست، در حالی که یک مرد جوان دقیقا به آنچه که در پایان دوران کودکی اش رخ داده است، دقیقا توضیح می دهد.
  • هیچ کس به من آموخت که چطور زمانی که یک بیمار چاقو را بر روی من می کشد، عمل می کند.
  • هیچ کس به من آموخت که چطور در حالی که ناهار می خوردیم ، روی دوستی کار کنیم که دچار خفه شدن شده و دچار ایست قلبی شده است.

پیراپزشکی بودن است ...

... خیلی بیشتر از اینکه بخواهید وارد زندگی شوید و زندگی را نجات دهید. این در مورد برخورد با منحصر به فرد ترین ، چالش برانگیزترین تجربه ها و فقط رفتن به خانه در پایان تغییر است و از شما پرسیده می شود "روز شما چگونه بود" و پاسخ "شکر خوب" است. بودن یک متخصص است در باره تحویل یک کودک، تشخیص یک مرگ، ایجاد یک بیمار یک فنجان چای، و فقط عادت کردن.

این در مورد نجات جان شما چیست؟

اورژانس-آمبولانس-ژاکت-زرد.در مورد دائماً کمی از خود را به هر بیمار می دهیم زیرا اگرچه این بیمار 13th روز ماست و ما نمی توانیم نام آنها را بخاطر بسپاریم ، اولین آمبولانس آنها ، دوست داشتنی آنها ، تجربه آنها است. در مورد با رفتن از درب 5 صبح برای رفتن به یک بیست ساله با درد شکم وقتی منفی 5 آن است و شما ساعت 22 نخوابیدید. بیشتر از همه ، در مورد این احساس است. بله 99٪ آن سخت و هدر رفته و سوءاستفاده از NHS بزرگ است ، اما 1٪ ، به همین دلیل من این کار را می کنم.

  • در مورد بیت که هیچ کس به من آموخت که چطور ...
  • در مورد تحویل یک نوزاد تازه متولد شده به پدری که تازه می ایستد و با اشک شادی به زندگی جدیدشان خیره می شود.
  • در مورد تسکین درد و اطمینان بخشیدن به یک خانم 90 ساله که لگن افتاده و به لگن او آسیب می رساند ، و علی رغم همه درد ، می چرخد ​​و می گوید: "متشکرم ، حال شما چطور است؟"
  • در مورد در آغوش گرفتن به کسی که در روز کریسمس می دهید زیرا آنها روزها با کسی صحبت نکرده اند ، هیچ خویشاوند و یا همراهی ندارند اما شما روز آنها را روشن تر کرده اید.
  • در مورد بالا رفتن از ماشین در کنار کسی و گفتن "نگران نباشید، شما به خوبی خواهید بود، ما فقط یک لحظه از اینجا خارج خواهیم شد"
  • در مورد شنیدن کلمات ترسناک "کودک من، او تنفس نمی کند، لطفا کمک کند" و سپس کار بر روی کودک تا زمانی که او با صدای بلند می سوزد.
  • در مورد همه چیزهایی که ما انجام می دهیم که رسانه ها آشکار نمی شوند، در مورد دانستن این واقعیت است که ما نمی توانیم به مردی که می میرند به حضور بپیوندیم؛ زیرا ما با مستی برخورد کردیم یا اینکه ما در حال وقوع بودیم؛ زیرا ما 9 ساعت در یک تغییر بودیم محافظت شده شکستن

من یک پارامتر هستم ، اما با این حال چطور با من رفتار نمی کنند